|
|
|
|
|
پروردگارا .... به من دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند. ( جبران خلیل جبران) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 20:57 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
سکوت را بیاموز تمام گرفتاریهای انسان ناشی از آن است که قادر نیست تنها در اتاقی بنشیند ،آرام گیرد و سکوت اختیار کند . این تکنیک بسیار ساده بوده وباعث پاسخ آرام بخش خوبی در بد ن خواهد شد. سعی کنید این روش را به صورت منظم به عنوان یکی از برنامه های دراز مدت خود قرار داده و به مدت 20-10دقیقه هر روز در زمان مشخصی ترجیحاً قبل از صبحانه انجام دهید . * بطور آرام در این نقطه ودر وضعیت بسیار راحت بنشینید . * هرگونه عامل مزاحمت آمیز را در طول زمانی که نشسته اید از خود دور سازید (تلفن همراه). * خودر را ملزم سازید که در این زمان مشخص این اعمال را انجام دهید . * یک لغت یا یک جمله کوتاه که در خانواده شما ریشه دارد و یا با اعتقادات شما هماهنگی دارد انتخاب نمایید.(خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم ) * چشمان خود را ببندید ،این به تمرکز شما کمک می کند . * عضلات خودرا به ترتیب از سر به پا آرام وریلکس کنید. این اعمال رشته ارتباطات یک فکر مغشوش و مشوش را با عضلات قطع می کند. * نفس عمیقی بکشید . سعی کنید افکار مشوش را با بازدم خود بیرون نمایید. * سعی کنید در تنفسهای عمیق عضلات تک تک بدنتان را شل و آرام سازید. * اینکار را به ترتیب از گردن؛ چانه ها ؛ چشمها ؛ شانه ها ؛ و بازوها و دستها و عضلات قفسه سینه ،پشت بدن ؛کمر ؛ شکم و لگن و با سن و پاها انجام دهید . * در ضمن تنفس آرام ،لغت مخصوص را تکرار نمایید و یک بازدم عمیق انجام دهید . چند توصیه : * یک رفتار منفعل را در پیش گیرید . از اینکه چقدر بهبود پیدا می کنید اصلاً نگران نباشید و هر زمان که افکار نگران کننده به شما هجوم آورد مرتب خوب یا okرا تکرار کنید . * این اعمال را برای 20-10دقیقه انجام دهید . ممکن است چشمان خود را باز کنید و زمان را کنترل کنید ؛ولی هرگز از ساعت زنگ دار استفاده نکنید . * پس از انجام مراقبه یک تا دودقیقه در حالت چشم باز و چشم بسته بنشیند ؛ولی هرگز به مدت یک تا دودقیقه پس از مراقبه نایستید. * این کار را برای 2بار در روز برنامه ریزی کنید . * بعداز مدت کوتاهی از انجام مدیتیشن منتظر تاٌثیران نباشید این تکنیک می بایست مدتی تکرار شود . * بهترین زمان برای انجام مدیتیشن بعداز نماز صبح می باشد . با آرزوی موفقیت و آرامش برای شما |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 16:31 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
شما همراه زاده شده اید و همراهید تا ابد (جبران خلیل جبران در سن 12سالگی) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 8:39 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای ساده لوحان را ریا ورشوه بفریبد ولیکن من برای خود خدای دیگری دارم ریا ورشوه نفریبد ،اهورای مرا،آری خدای زیرک بی اعتنای دیگری دارم . ( اخوان ثالث ) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 6:37 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خداهست
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 6:58 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
قوانين مورفي توسط شخصي بنام كاپيـتـان ادوارد مورفی مهندس نيروي هوايي، در سـال 1949 پـا بـه عـرصه حضور گذاشت . وي هنگامي كه روي پروژه اي در نيـروي هـوايــي مشغول بررسي روند كار بود متوجه شد كه تراسفورماتوربه صـورت نـادرسـتي سيم پيچي شده در مـورد تكنسين مربوطه چنين گفت:"اگر اين تكنسين راهي باشه تا بتونه كـارشـو درسـت انـجـام نده، اون راهو پيدا ميكنه." قـوانين مورفي اكنون افزون بر هـزاران قانون مي بـاشد كـه توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مـجـموعـه اي ازقـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيزعينيت و واقعيت دارند. اكنون به برخي از اين قوانين توجه كنيد: 1- اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـمدر نامناسبترين زمان! 2- اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر راخواهد زد درست پيش نخواهد رفت! 3- همه چيز در حال بدتر شدن است! 4- لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد. 5- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن! 6- همه كارها بيشتر از آنچه تصور ميكنيد بطول خواهد انجاميد! 7- اگر شما تصميم به انجام كاري ميگيريد پيش ازآن لازم است ابتدا كار ديگريرا انجام دهيد! 8- هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد! 9- شما هنگام صبحانه خوردن هيچگاه نميتوانيد تعيين كنيد كدام طرف نان را بايدكره بزنيد! 10- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترينمكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)! 11- شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجوميكنيد مي يابيدش! 12- هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آنرا خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت! 13- همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركتميكنند! 14- زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درستكار خواهد كرد! 15- هر فردي راهي براي ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملي نميباشد! 16- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!! 17- هر كسي پول بيشتري دارد حكمراني ميكند!! 18- هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند!! 19- هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاهنميتوانيد پيدايش كنيد! 20- در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد وبدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كهميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد!! 21- هر چيزي را كه مي خواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريدنميخواهيد! 22- احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم داردبا ميزان احمقانه بودن كار شما! 23- سنگين بودن ترافيك نسبت مستقيم دارد با ميزان عجله شما براي زود رسيدن بهمقصد! 24- هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولانيتر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود. 25- هيچ اهميتي ندارد من كجا ميروم، من آنجا هستم! 26- هر كسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد! 27- زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر كند! 28- هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهدگذاشت! 29- زماني كه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگرشيشه ميباشد! 30- قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد!! 31- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاقنخواهد افتاد! 32- اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد كرد! 33- قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آنميافتند در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و ميگريزند!! 34- دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت!! 35- جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است! 36- هرگاه چيـزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشتهباشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد! 37- كار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهـد تـا در صورتبروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد! 38- احتـمـال آنـكه طـرف ناني كه به آن كره ماليده شده است بروي فرش بيافتدنسبت مستقيم دارد به قيمت فرش! 39- شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگويـيد كه قطاراز كدام سمت خواهد آمد! 40- 0 = ثابت = عقل*زيبايي*در دسترش بودن (معادله يـافتـن همسر بـه ايـن مفـهوم كـه هيـچ دختـر و زني وجود ندارد كه هرسه اين خصوصيات را دارا باشد)!! 41- ماشيني كه روبروي شما در حركت است هميشه سرعتش از شما كمتر است! 42- هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!! 43- افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي كنند!! 44- دود سيگار هـمواره به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد، بدون توجهبه سمت وزش باد! 45- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد! 46- براي هر عملي يك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!! 47- دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند! 48- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد! 49- تقريبا داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسانتر است! 50- هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 21:25 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 20:29 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا مرا وسيله اي نيرومند براي بسط و توسعه طح و آرامش قرارده
فرانسيس مقدس که يک ايتاليايي بود شاخه فرانسيسکان راهبان را پايه گذاري کرد . او مذهب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 16:34 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
آیا امکان دارد که بینظمی هـا و آشفتگی های ایجاد
اگر مشکل دارید، به شما پیشنهاد می کنم که از دیگران بخواهید برایتان دعا کنند. افراد زیادی هستند که با کمال میل این کار را می کنند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:4 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگو باخدا .................
در روياهايم ديدم كه با خدا گفتگو مي كنم خدا پرسيد : پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد. خدا خنديد. وقت من بي نهايت است..... در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟ پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟ خدا پاسخ داد: كودكي شان. اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند. عجله دارند كه بزرگ شوند. وبعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي كنند كه كودك باشند. اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول بدست آورند. وبعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند. وحال را فراموش مي كنند . وبنابراين نه در حال زندگي مي كنند ونه در آينده . اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هر گز نمي ميرند، وبه گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند. دست هاي خدا دستانم را گرفت. براي مدتي سكوت كرديم. ومن دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر! مي خواهي كدام درس هاي زندگي رافرزندانت بياموزند؟ اوگفت: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد. همه ي كاري كه آنها مي توانند بكنند اين است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند. بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند. بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي را در قلب آنان كه دوستشان داريم ،ايجاد كنيم. اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد. كسي است كه به كمترين آنها نياز دارد. بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها را دوست دارند. فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند. بياموزند كه دونفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند. وآن را متفاوت ببينند. بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند . بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند. من با خضوع گفتم : " از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم" آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد وگفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم...... هميشه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:59 توسط farhad
|
|
||
|
|
|
|
|
شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست استاد در جواب گفت:به گندمزاربرو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما هنگام عبور به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه بچینی! شاگردبه گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت . استاد پرسید چه آوردی؟و شاگرد با حسرت جواب داد هیچ !!هرچه جلو می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین تا انتهای گندمزار رفتم استاد گفت عشق یعنی همین
شاگرد پرسید :ازدواج چیست ؟استاد به سخن آمد که به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی !شاگرد رفت وپس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به چنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلوتر بروم باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت :ازدواج هم یعنی این |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:56 توسط farhad
|
|
||